تبليغاتX
صدای سکوت
صدای سکوت

انگار سکوت جایی بهتر از لبانم پیدا نکرده ! پس فقط می نویسم


چه خوش رفتم زدست


مرا ببخش اگر عشق ورزیدن زیادم
چشمانت رابست...!!!


می روم
تا آنان که تواناترند...

تو را به پوچ بودنت برسانند!!!

Love ... www.CHeshmack.com




به یک جایی از زندگی که رسیدی

می فهمی رنج را نباید امتداد داد

باید مثل یک چاقو که چیزها را می برد و از میانشان می گذرد

از بعضی آدمها بگذری و برای همیشه تمامشان کنی و بروی !



فتوگرافی های جالب Www.Pix98.CoM


نگـــــــــــران من نباش...

من آنقدر امروز و فرداهای نیامدن را دیده ام...

که دیگر هــــــــــــــیچ

وعده ی بی سرانجامی خوابُ خیال آرزوهایم را آشفته نمیکنــــــــــد..!

یاد گرفته ام که از هیچ لبخندی...خیال دوست داشتن به سرم نزند

یـــــــــاد گرفته ام که بشــــــــــــــنوم ُ به روی خود نیاورم!!

...

حالا فهمیــــــــــــده ام که فردا هیچ وقت نمــــی آید!!!


شنبه 8 بهمن1390 |

 

از خودم بیش از تو خسته ام


سلام مرا به مردان دنیا برسانید؛

و بگویید مرا به نامردان هیچ احتیاجی نیست...
من از مردان این سرزمین مردترم
آن زمان که می گویند "دوستت دارم"
و روز بعد می گویند ببخشید که دروغ گفتم.




شیشۀ نازک احساس مرا دست نزن
!
چِندشم می شود از لکۀ انگشت دروغ…!!!
آن که می گفت که احساس مرا می فهمد ….
کو کجا رفت که احساس مرا خوب فروخت

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


خدایا این روزها تموم که شد،میام میزنم رو شونه ت!میگم:جنبه رو حال کردی..؟


سه شنبه 27 دی1390 |

 

این دل مال تو بود


گاه جلوے آیـــــنه مــے ایستـــم ...

خودم را در آن می بـینـم ...

دســت روے شانـه هایــش مــے گذارم ...

و مے گویــم :

چه تحملــے دارد
...

دلــت ...!


"عاشق این ترانه ام"

عکس

دلم تنگ شده،

برای عکس هایی که پاره کردم و سوزاندمشان.

برای دفتر خاطراتم که مدت هاست دیگر چیزی در آن نمی نویسم.

حتی برای آدم های حسودی که دور و برم می چرخیدند و خیلی دیر شناختمشان...!

برای بی خیالی و آرامشی که مدت هاست دیگر ندارمش.

برای کسی که این روزها عجیب نبودنش را حس می کنم،

خنده هایی که دارم فراموششان می کنم

و برای خودم،

که حالا دیگر خیلی عوض شده ام!

از " مـانـدن " کــه چیــزی نـمی دانی
لااقـــل....
" درســـت رفتـــن " را یــاد بگیـــر .....


دوشنبه 19 دی1390 |

 

بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست



بعضی وقتها چیزی می نویسی فقط برای یک نفر
اما دلت می گیرد وقتی یادت می افتد
که هر کسی ممکن است بخواند
جز آن یک نفر

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


هر بار که می خواهم به سمتت بيايم يادم می افتد

''دلتنگی"

هرگز بهانه خوبی برای تکرار يک اشتباه نيست


دیگر نمی ترسم..

تو را که بیشتر از یکبار نمی شد از دست داد...



دوشنبه 12 دی1390 |

 

دیوانگی هم عالمی دارد


سلام ؛ حال من خوب است


ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور

که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند . . .

با این همه اگر عمری باقی بود

طوری از کنار زندگی می گذرم

که نه دل کسی در سینه بلرزد

و نه این دل نا ماندگار بی درمانم . . .

تا یادم نرفته است بنویسم:

دیشب در حوالی خواب هایم ، سال پر بارانی بود . . .

خواب باران و پاییزی نیامده را دیدم

دعا کردم که بیایی

با من کنار پنجره بمانی ، باران ببارد

اما دریغ که رفتن ، راز غریب این زندگیست

رفتی پیش از آن که باران ببارد . . .

می دانم ، دل من همیشه پر از هوای تازه باز نیامدن است !

انگار که تعبیر همه رفتن ها ، هرگز باز نیامدن است

بی پرده بگویمت :

می خواهم تنها بمانم

در را پشت سرت ببند

بی قرارم ، می خواهم بروم ، می خواهم بمانم ؟!

هذیان می گویم ! نمی دانم . . .

نه عزیزم ، نامه ام باید کوتاه باشد

ساده باشد ، بی کنایه و ابهام

پس از نو می نویسم:

سلام! حال من خوب است

اما تو باور نکن


یک بار دیگر ، سرت را روی شونه ام بگذار ، در گوشم آرام زمزمه کن دوستت دارم !

چه اشکالی دارد ؟ از چه واهمه داری ؟

فردا دوباره انکارش می کنی ....!



دوشنبه 5 دی1390 |

 

اشکاتو پاک کن که می خوام سر به تن غم نباشه


خدايا دهانم را بو کن . . . .

ببين . . . . بوي سيب نميدهد !

من هيچ وقت آدمي نداشتم که برايم سيب بچيند !

مي داني يک حوا بدون آدمش چقدر تنها مي شود ؟!

مي داني محکوم بودن چقدر سخت است ؟!

وقتي که گناهي نکرده باشي و حتي سيبي را نبوييده باشي ؟!

مي داني آدمِ بعضي از حواهايت ، مي گذارند و مي روند ؟!

مي داني که مي روند و جلوي چشم حوا ، آدمِ کسي ديگر مي شوند ؟!

اگر مي داني و باور کرده اي خستگي ام را ،

اين حوا را ببر پيش خودت .

خسته ام از زندگی....!

كاش خودم را جایی جا بگذارم...

و برگردم و ببینم كه

نیستم!!!


شنبه 3 دی1390 |

 

بی تو هر شب یلداست


طولانی ترین شب سال من .... نه ,

طولانی ترین شب عمر من , همان شبی بود که مثل دود سیگارم ,
چرخ زنان رفتی .... و رفتی ...
شب یلدای من , فقط در تقویم خودم علامت خورده !

شما نمی دانید ...

دلگیر ، زیر چشم خدا ، روی ابر غم
بی هیچ ارتباط به باران نشسته ام
فرقی نمیکند چه شبی چند ساعت است
از هر پلی که رد شدم آن را شکسته ام !

یادش بخیرهای مرا گریه می شوی
سیگار پشت خاطره ها دود می شود
دردی غلیظ روح تو را آه می کشد
در نطفه شعرهای تو نابود می شود


سرد است در هوای کسی گریه می کنم
یک آسمان در قفسی... گریه می کنم
پوشیده ام لباس تو را...هی سیاه تر
تا صبح...تا به من برسی گریه می کنم


در لابه لای این شب دیوانه گم شدند
آن روز های خوب و قشنگی که داشتم
یلدای پیر و خسته این سال لعنتی
برداشت آنچه را که برایت گذاشتم


زل میزنم به اینهمه یلدای ناتمام
حل میشوم تمام تو را توی هیچکس
حافظ دوباره گفته نمی آیی بی دلیل
بغضی شکسته تر شده حالا نفس ... نفس ...


از برگ برگ ِ دفتر من پرت می شوند
معشوق های خسته ی پایان گرفته ام
یلدای چشم های تو را گریه می کنند
موهای رنگ و بوی زمستان گرفته ام !



فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

        یلداتون مبارک


چهارشنبه 30 آذر1390 |

 

ای خدا تو رو خدا کاری بکن



روی زمیـن را ببیـن

برگهای زردِ کفـِـ خیابـان سبـز شـده اند
از قدمهـایمــان . . .
.
.
.
خوابــ دیـدمـ با تـو قـدمـ مـی زنــمـ
من خوابــمـ را می خواهـمـ !

دلت به ماندن نیست جانم...
برو...!
گدایی چشمانت را دیگر بلد نیستم...
مگر یادت نیست؟
نذر کرده بودم
که کوه شوم

و پای نبودن هایت بایستم...



دوشنبه 28 آذر1390 |

 

تو نیستی همیشه یه چیزی کمه


خـدایا

ممنون مرا هم ردیف ایوب می دانی !

ولی می شود بی خیال شوی؟!!


پشتــــــ این بـغض ،


بیدی لرزان نشستــــه ...


کــــه خیــــال می کرد

بـــا این بـــادهـــا نمیــــلرزد ... !!!



هنوز هم گاهی میان آدم ها گم می شوم

کوچه ها را بلد شدم

خیابان ها را بلد شدم...

ماشین ها را...مغازه ها را

رنگهای چراغ قرمز را

ولی هنوز گاهی میان آدم ها گم می شوم

آدم ها را بلد نیستم...!


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


می دانی که تا چه اندازه از دود خاکستری سیگار بیزارم….


اما…

هرگز نفهمیدی چرا گاهی فقط پُکی به سیگار افروخته ی تو می زدم…

چه بی رحم می شوی تقدیر،

آن گاه که می گویی:

...

تقصیر خودت بود!


پنجشنبه 24 آذر1390 |

 

نذار تموم بشه...نذار تموم بشم


دیشب خدا را دیدم گریه می کرد
من هم با او گریستم
هر دو یک درد مشترک داشتیم...

آدم ها...


مــــی گــــویــنــد ســـــاده ام،،،

مـــی گـــویـــنـــد تــــو مــــرا با


یــک جمـــــلـــه


یـــک
لبـــــخـنـــد،،،


بــه بــازی میـــــ گیــــری


مــــــی گـــــوینــــد تـــرفنـدهـــایت، شـــیطنـــت هــــایت


و
دروغ هایـــت را نمــــی فهمــــم


مــــــی گویند ســــاده ام


اما تـــــو این را باور نکن


مــــــــن فـــــقــــــط
دوســـتـــــت دارم،


همیـــــــــن!!!!


و آنــــها ایــــن را نمـــــــی فــــهمنــــد.... .!



نه!


نمیــــــــدانی...

هیچکس نمیداند پشتــ این چهره ی آرامــ در دلم چه میگذرد...!

نمیـــــدانی!!

کسی نمیداند

اینــ آرامش ظاهــــــر

و این دل نـــــــا آرامـــ

چقدر خسته ام میکند!!


یکشنبه 20 آذر1390 |

 

نه پای موندن منی...نه می تونم رهات کنم


ببخش
باران....

ببخش....

که تو می باری و ما ...

شسته نمی شویم...



وقتی میـــروی


حواست باشـد

"حتماً خدانگهــــــدار بگویی!"

تا خدا حواسش را بیشتر به من بدهد...

آخر میدانی

خــــــــــــدا

به هوای تو مرا رها کرده
است ...



alt


نبودنت را ، تــــــاب می آورم


رفتنت را ، تحمـــــّل میکنم ...


فراموش شدنم را ، بــــاور میکنم...


امــــــا......


فــــــراموش کردنــــــت...

دیگر...کـــــا رِ مــــــن نــــــیست ....!!


سه شنبه 8 آذر1390 |

 

حالا کو تا باورم شه سرنوشت من همینه


نه اينکه بي تو نخندم... نه!

اما به نيامدن هميشه ي نگاهت قسم

تمام خطوط اين خنده هاي خواب آلود

با هاي هاي گريه هاي شبانه

از رخساره ي خسته و خيسم پاک مي شوند

                              

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

به کلاغــــهابگویید:


قصه ی من

اینجا

تمام شد،

یکی..

بود و نبود مرا با خود برد... !

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

قلب عزیز لطفا:

"خفه شو"

ودر همه کارها دخالت نکن....

همین که خون پمپاژ کنی کافیست....


سه شنبه 1 آذر1390 |

 

برای میثم عزیز

خدایا !

تمام وجودم پر از درد هایی ست که ...برای آن ها هیچ تسکینی نیست...

چی بگم از نبودت...؟؟؟

چگونه می شود باور کرد که دیگر در میان ما نیستی؟ چگونه باور کنیم که دیگر هرگز نخواهیمت دید...؟

به کدامین امید دلخوش باشیم و با چه امیدی زندگی را ادامه دهیم وقتی که تو در میان ما نیستی ،

نمی دانی که پس از رفتنت چه روزهایی را سپری کردیم و فقط به این دلخوشیم که وقتی دلتنگت می شویم به

یاد خاطراتت می افتیم، به یاد خنده هایت،به یاد آن زمانی که هر وقت از همه چیز خسته و آزرده می شدیم

به تو پناه می بردیم و تو مهربانانانه پذیرایمان بودی وحرفهایمان را با حوصله می شنیدی

و پس از آن کمکمان می کردی.

چقدر سخت است...چقدر سخت است که آن چهره همیشه خندان را فقط محصور در قاب عکس ببینیم

چقدر سخت است باور نبودنت...

غم از دست دادنت را به چه مانند کنم..؟؟؟

به شکستن دل قناری..؟.به سوختن پر پروانه..به گریستن چشم شادی..؟

به چه مانند کنم که دردناکتر از آن نیست...؟

رفتنت را چگونه باور کنم...؟

دشوار است باور سفرت،و باور این که هرگز نمی آیی...

امّا این نیز تقدیر خداوند بود که تو را از ما گرفت...و مرگ پایان پرواز کبوتر نیست...روحت شاد

ميگم راضی ام به رضای خدا...ولی...دروغ ميگم...کاش نمی بردت...



پنجشنبه 12 آبان1390 |

 

آهای تقویم پر پاییز ازت بیزار بیزارم


زندگــــــی جان ، عزیــــزم !

اگه افتخار میــدی چند قدمـــی باهام راه بیـــا...


دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگی های عالم

شیشه قلبم آنقدر نازك شده كه با كوچكترین تلنگری می شكند

دلم می خواهد فریاد بزنم ولی واژه ای نمی یابم كه عمق دردم را در فریاد منعكس كند

فریادی در اوج سكوت كه همیشه برای خودم سر داده ام

دلم به درد می آید وقتی سر نوشت را به نظاره می نشینم كاش می شد پرواز كنم

پروازی بی انتها تا رسیدن به ابدیِّت...................

كاش می شد در میان هجوم بی رحمانه درد خودم را پیدا كنم

نفرین به بودن وقتی با درد همراه است

بغض کهنه ای گلویم را می فشارد به گوشه ای پناه می برم

ای کاش باز هم کسی اشکهایم را نبیند...

خدایا...!

حواســـت هست...؟؟؟

صـــدای هق هق گریـــه هایم...از گلویـــی می آید که تو از رگـــش به مـــن نزدیکتـــری...!


دوشنبه 2 آبان1390 |

 

درگیر تقدیرم



دلـم مـی خـواهـد

زنـــدگـی ام را موقـــتــــ بــدهـم دســتـــــ یــک آدم دیــگــر

بـگــویــم "تـ،ـو بــازی کــن تــا مـ،
ـن برگــردم نــســوزیـهـا"



تلخ تر از خود جدایی
ــها
آنج
ـایی است که بعـدها آن دو نفـر
هی بای
ـد وانمـود کننــد که چیـزی بینشــان نبــوده
که هی
ـچ اتفـاقی نیفتـاده
که از هم
ـدیگـر هیـچ خاطره ای ندارند...


جمعه 29 مهر1390 |

 

منم اونکه تظاهر کرد دیگه نداره احساسی


هرکس از این دنیا چیزی برداشت ، من از این دنیا دست برداشتم !


می سپارمت به خدا
خدایی که هیچوقت
نخواست تو را به من بسپارد...!


یکشنبه 24 مهر1390 |

 

بر دو رویی های این دنیا بخند


یک وقتایی تو زندگی می رسه که
باید دستت رو بزنی زیر چونتو جریان زندگیتو فقط تماشا کنی...



هر کس به طریقی دل ما می شکند
اما تو خیلی خلاقیت به خرج دادی...
آفرین....!


دوشنبه 18 مهر1390 |

 

این روزها

رفتار مَن عادے است

اما نمے دانم چرا

این روزها

از دوستان و آشنایان

هرکَس مرا مےبینَد

از دور مےگویَد:

این روزها انگار

حالُ هواے دیگَرے دارے !

اما

مَن مثل هَر روزم

با آن نِشانے های ساده

و با هَمان امضا، هَمان نام و با هَمان رفتار معمولے

مثل هَمیشه ساکِت و آرام

این روزها تَنها

حِس مے کنم گاهے کمے گنگم

گاهے کَمے گیجم

حِس مےکُنم

از روزهاے پیش قَدرے بیشتَر

این روزها را دوست دارَم

گاهے

- از تو چِه پنهان -

با سنگها آواز میخوانَم

و قدر بَعضے لَحظهها را خوب میدانَم

این روزها گاهے

از روز و ماه و سال، از تَقویم

از روزنامه بے خَبر هَستم

حِس مےکنم گاهے کَمے کَمتر

گاهے شَدیدا بیشتر هَستم حَتے اگر مےشُد بگویَم

این روزها گاهے خدا را هم

یک جور دیگر مےپرستم


دوشنبه 4 مهر1390 |

 

کاش گوشی سکوتم را میشنید!!!

آن روز ها با عقلم قهــــر کرده بودم....
آخر همش زور میگفت!
به یادت نگریم،به یادت نیفتم، به یادت زندگی نکنم،به خاطرت منتظر نمانم.....من اما نمیتوانستم به حرف هایش گوش کنم،
داشت به من پیشنهـاد شورش می داد!علیـــــه پادشاه قلبم،علیه تــــــــو!اما من اهل خیانت نبودم حداقل به تــــو!
این روزها....همه به من پیشنهاد شورش بر ضدت را می دهند ، نه 1 نفر....همه ! جـز من!

خسته شدم از انتظار،گفته بودی چندی میری و بر میگردی.....خیلی دیر کرده ای!
نمیشود این همه مدت پادشاه قلبم غایب باشد!
پســــــ
با عقلم آشتی میکنم،تمامت را دور میندازم!
اینکه قلبم پادشاهی نداشته باشد از اینکه داشته باشد و پادشاهش غایب باشد بهتر است.....
خب،حداقل فرقی ندارد!
دیگـــــــر هیچ گاه باز نگـرد به خیال سر پرستی دوباره ی قلبِ یتیمم!نگران نباش قلب بیچاره ام تا ابـد یتیم می ماند!

واسه این پستم هیچکی رو خبر نکردم...شرمنده دوستان


چهارشنبه 30 شهریور1390 |

 

قصه ما به سر رسید


قصه گو بر نيمه ي قصه رسيد کلاغ،

توي آن تاريکي آن دورها،

سوسوي چراغي ديد اين بار بايد قبل از به سر رسيدن قصه به خانه اش مي رسيد .

قصه گو از نيمه قصه گذشت کلاغ خيره به سوسوي دور چراغ هر چه توان داشت بال زد اشک توي

چشمهايش جمع شده بود


قصه گو به آخر قصه رسيد هنوز چيزي نگفته بود کلاغ تند تر بال مي زد بال، بال مي زد

چراغ که خاموش شد بغض کلاغ همان جا توي تاريکي آسمان ترکيد .

قصه گو گفته بود !!قصه تمام شده بود.

کلاغ نشست پيش پاي قصه گو و التماس کرد:

"يکبار فقط يک بار بگو قصه ي ما به سر رسيد کلاغه به خو..."

گريه امانش نداد!!


دوشنبه 21 شهریور1390 |

 

به خودم یاد دادم


به خود یاد دادم که عاقل باشم و ساده زندگی کنم

به آسمان بنگرم و خدا را شکر گویم

دم غروب آنقدر راه بروم

که خسته شوم و جان نداشته باشم به دلواپسی ها گوش دهم.

وقتی برگهای گیاه روییده در مسیر رود خش خش می کنند

و میوه های زرد و سرخ سماق کوهی بر زمین می افتند

در باب ویرانی زندگی، زوال و زیبایی

شعرهای شاد بگویم.

آن وقت به خانه که باز گردم

گربه ای پشمالو کف دستم را لیس می زند و خرخر می کند

از برجک کارخانه چوب بری در کناره دریاچه

روشنایی آتش پیداست

تنها فریاد لک لک نشسته روی بام

گاهی صدای سکوت را می شکند.

اگر تو بیایی و به در بزنی

بعید نیست که نشنوم...


یکشنبه 6 شهریور1390 |

 

امشب شب عجیبی است


دل را ز شرار عشق سوزاند علي

يک عمر غريب شهر خود ماند علي


وقتي که شکافت فرق او در محراب

گفتند مگر نماز مي خواند علي


نردبان دلم شکسته است

می شود برایم کمی دعا کنی؟؟


یا اگر خدا اجازه می دهد کمی به جای من خدا خدا کنی؟؟


راستش دلم مثل یک نماز بین راه! خسته و شکسته است


می شود برای بی قراری دلم سفارشی به آن عزیز باوفا کنی؟



یکشنبه 30 مرداد1390 |

 

زندگی خواهم کرد

روزگارا

تو اگر سخت به من میگیری

با خبر باش که پژمردن من آسان نیست

گرچه دلگیرتر از دیروزم

یا که فردای غم انگیز مرا می خواند

لیک باور دارم دلخوشی ها کم نیست

زندگی خواهم کرد ....... 


جمعه 28 مرداد1390 |

 

بگو بازم هوامو داری


بارش زیادی سنگین بود و سربالایی زیادی سخت . دانه گندم روی شانه های نازکش سنگینی می کرد .

نفس نفس میزد اما کسی صدای نفسهایش را نمی شنید ، کسی او را نمی دید.

دانه از روی شانه های کوچکش سر خورد و افتاد. خدا دانه گندم را فوت کرد و مورچه می دانست که نسیم نفس

خداست.مورچه دانه را دوباره بر دوشش گذاشت

و گفت: گاهی یادم می رود که هستی کاش بیشتر می وزیدی

خدا گفت : همیشه می وزم، نکند دیگر گمم کرده ای.

مورچه گفت :این منم که گم می شوم بس که کوچکم و ناچیز، بس که خرد، نقطه ای که بود و نبودش را کسی

نمی فهمد.

خدا کفت : اما نقطه ، سرآغاز هر خطی ست.

مورچه زیر دانه گندمش گم شد و گفت"من اما سرآغاز هیچم و ریزم و ندیدنی، من به هیچ چشمی نخواهم آمد"

خدا گفت " چشمی که سزاوار دیدن است می بیند . چشمهای من همیشه بیناست"

مورچه این را می دانست اما شوق گفتگو داشت ، پس دوباره گفت:زمینت بزرگ است و من ناچیزترینم نبودنم را

غمی نیست"

خدا گفت"اما اگر تو نباشی پس چه کسی دانه کوچک گندم را بر دوش بکشد و راه رقصیدن نسیم را در سینه

خاک باز کند؟ تو هستی و سهمی از بودن برای توست، در نبودنت کار این کارخانه ناتمام است"

مورچه خندید و دانه گندم از دوشش دوباره افتاد . خدا دانه را به سمتش هل داد.

هیچ کس اما نمیدانست در گوشه ای از خاک مورچه ای با خدا گرم گفتگوست.....


دوشنبه 24 مرداد1390 |

 

خدایا مرا ببخش

اعتراف می کنم که گاه گاه از مشکلات زندگی خسته میشوم وانسانیتم کم رنگ می شود.

اعتراف می کنم در مقابل آنچه آزارم می دهد به شدت تحلیل می روم.

ای خـــــــدا مگذار به سبب خستگی هایم کسی را آزار دهم .

مگذار آنچه را که حق می دانم به آن علت که آن را بد می دانند کتمان کنم

و ای کاش بازگشتم تنها و تنها به سوی تو باشد.



شنبه 22 مرداد1390 |

 


سکوت کن دلم...اینجا سکوت اجباری است
...
نه به ديروزهايی كه بودی فكر مي كنم
نه به فرداهايی كه شايد بيايی!
می خواهم امروز را زندگی كنم
خواستی باش...
نخواستی نباش...!
...
ایــن روزهــا . . .
مـن خــدای سکوتــــــ شده ام
خفقـــان گــرفته ام تـا . . .
آرامـــش اهالــی ِ دنــیا
خــط خطی نشــود . . .


 

 

 

بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
مهر 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
مهر 1386
شهریور 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385

 

چه خوش رفتم زدست
از خودم بیش از تو خسته ام
این دل مال تو بود
بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست
دیوانگی هم عالمی دارد
اشکاتو پاک کن که می خوام سر به تن غم نباشه
بی تو هر شب یلداست
ای خدا تو رو خدا کاری بکن
تو نیستی همیشه یه چیزی کمه
نذار تموم بشه...نذار تموم بشم

 

ღღدختر پاییزیღღ
ღღفانوس خیسღღ
ღღ حرف های یک دلღღ
ღღ غریب اشناღღ
ღღشب نیلوفریღღ
ღღღღگلپسرღღღღ
ღღ برازنده ایرانیღღ
ღღاولین قطره ی اشکღღ
ღღ زندگی ساختنی استღღ
ღღ گریه یا خنده ღღ
ღღغریب عاشقღღ
ღღسکوت دلღღ
ღღدقایق سوختهღღ
ღღ عشقم گل سرخღღ
ღღ غم نامه ی منღღ
ღღ sissisღღ
ღღمن کسی رادوست ندارمღღ
ღღمی خوای بخندی بیا توღღ
ღღغمزده عاشقღღ
ღღسفارش رایگان کارت پستالღღ
ღღابوالفضلღღ
ღღ ElaheysharghYღღ
ღღدله دیونهღღ
ღღدهکده ی باصفاღღ
ღღدیوانه ای باران زدهღღ
ღღدل نوشته های خستگیღღ
ღღپس کوچه های عشقღღ
ღღآسمان،باران،تنهایی،شعرومنღღ
ღღدریایی در یک قطرهღღ
ღღمطالب عاشقانهღღ
ღღقایقی خواهم ساختღღ
ღღمحسنღღ
ღღ LOVE ღღ
ღღ نارفیق ღღ
ღღ زمزمه سکوت ღღ
ღღ عشق بارونی ღღ
ღღ غرور عاشقان ღღ
ღღوبلاگ دانشجویان بهداشت عمومیღღ
ღღبیا تا برایت بگویمღღ
ღღهمسفران راهღღ
ღღروح یخ زدهღღ
ღღبی صداღღ
ღღبگو بی من راحتی تاراحت بمیرمღღ
ღღمن وتو یعنی هیچکسღღ
ღღکامبیز7الی8بارღღ
ღღعاشق کسی که عاشقم نیستღღ
ღღبا من باشღღ
ღღپسر تنهاღღ
ღღدیوانه عشقღღ
ღღفرهنگی(محمد اسدی)ღღ
ღღ پریا ღღ
ღღ emo girl ღღ
ღღღدانلود آهنگღღღ
ღღقاصدکღღ
ღღچشم به راهღღ
ღღعشق یعنی مست وخراب نگاه اوشدنღღ
ღღبهار یعنی ناگهان زندگیღღ
ღღپرنده کاغذیღღ
ღღآغلاما شراگیمღღ
ღღمحم مد:کاشان ღღ
ღღایران الکترونیکღღ
ღღسکوت ســــــــردღღ
ღღدخترک تنهاღღ
ღღاین دل دیگه تنها نیستღღ
ღღیک قدم تا خداღღ
ღღنیمکت تنهاییღღ
ღღاسمانهღღ
ღღجودی ابوتღღ
ღღاشکهای ماღღ
ღღدنیای موسیقیღღ

 

 

RSS 2.0

.: Weblog Themes By Blog Skin :.


عکس

دانلود