من کجای این سفر باید تورو پیدا کنم تو که جاده ها نمیتونن بگیرن ردتو... بی تو بودن کار من نیست تا دلت نرفته برگرد ما که راهمون یکی بود چرا جاده مارو گم کرد.....؟ بغض تو با گریه ی من با شکستن وا نمیشه تا تو دستامو نگیری گم شده پیدا نمیشه.... جاده ها رو با خیالم رج بزن پای پیاده فکر تنها بودن ما واسه هر دومون زیاده خودمو پشت سر تو توی این جاده کشیدم ردتو نمیگرفتم به خودم نمیرسیدم تو کنار من یه کوهی من کنار تو یه دریا مارو با هم ارزو کن با تو من تموم دنیام
+
نوشته شده در ساعت توسط وحیده
|

سکوت سرد فاصله ها تنم
را می لرزاند وقتی به نبودنت فکر
می کنم ، می سوزم به یاد روز هایی که
بودنت را نفهمیدم چی بخونم وقتی چشمام از هجوم گریه
خیسه وقتی هیچکس نمیتونه گریه هامو
بنویسه چی بخونم وقتی قلبت منو از تو و قصه رونده
وقتی که به جز یه سایه کسی پیش من
نمونده چی بخونم وقتی فریاد با سکوت فرقی
نداره وقتی هیچکس نمی تونه تو رو پیش من
بیاره چی بگم وقتی ترانه بی تو جلوه ای
نداره وقتی آواز من و خاموش توی کوچه جا
میزاره وقتی که برای بغضم جز شکستن چاره ای
نیست...
+
نوشته شده در ساعت توسط وحیده
|

لا لا لا لا نخواب باز هم سفر رفت نمی دونم به کارون یاخزر رفت
فقط دردم اینه مثل همیشه بدون اطلاع و بی خبر رفت
لا لا لا لا نخواب می دونه جنگه دست هر کی می بینی یه تفنگه
یه عمره دور چشماش گشتم اما نفهمیدم که اون چشما چه رنگه
لا لا لا لا نخواب زندونه دنیا سر ناسازگاری داره باما
بشین باز هم دعا کن واسه اون که ما رواینجا گذاشت تنهای تنها
لا لا لا لانخواب اون راه دوره خدا میدونه که حالش چه جوره
توی خلوت میگم اینجا کسی نیست خداییش که دلم خیلی صبوره
لا لا لا لا نخواب تیره است چراغم مثل اتشقشان میمونه داغم
به جون گلدونا کم غصه ای نیست هزار شب شد نیومد باز سراغم
لا لا لا لا نخواب خواب که دوا نیست دل دیوونه داشتن که خطانیست
میگن دست از سرش بردار نمیشه اخه عاشق شدن که دست ما نیست
لا لا لا لانخواب تنها میمونم کاش اون قدر چشماتو بدونم
چرا چشمات پر خشم عزیزم مگه من مثل اون نامهربونم
لا لا لا لا نخواب ماه رونگاه کن من اسفند رو میارم تو دعا کن
بگوبرگرده پیش ما بمونه کتاب حافظ رو بردار و وا کن
لا لا لا لا نخواب سرما تو راهه همیشه عمر خوشبختی کوتاهه
میگن با یه فرشته اونو دیدن دروغه جون دریا اشتباهه
لا لا لا لا نخواب تلخ جدایی کمر خم میشه زیر بی وفایی
توبیدار باش همه تو خواب نازن برای کی بخونم پس لالایی
لا لا لا لا نخواب تنهایی زرده گه طولانی شه مثل یهدرده
اگه چشم انتظار باشی که هیچی دروغ میگی به دل که بر میگرده
لا لا لا لانخواب اشکت زلاله مثل بارون پای نخل وصاله
من و تو هم شبو هم قلبو کشتیم ولی اون چی ؟ چقدر اون بی خیاله
لا لا لا لا نخواب دنیا خسیسه واسه کم ادمی خوب مینویسه
یکی لبهاش همیشه غرق خنده است یکی چشماش تو خوابم خیسه خیسه
لا لا لا لا نخواب عاشق یه سیبه همیشه سرخ و تب دار وغریبه
تا اون بالاست رسیده است اما تنهاست پایین هم که بیوفته بی نصیبه
لا لا لالا نخواب اینجا سیاهی پر اما تو تنگه قصه ماهی
اونی که ما ها رو بیدار نگه داشت الهی خواب باشه حالاالهی
لا لا لا لا نخواب تا اون بخوابه بشین انقدر تا که خورشید بتابه
زمونی که یقین کردم بیدار شد بخواب با یاد عکسی که تو یه قابه
لا لا لا لا بخواب بیدار حالا دیگه باید بخوابی پس لالالابخواب
دیگه تو میتونی بخوابی ببین خورشیداومد بالای بالا
لا لا لا لا این هم بود سرنوشتم این از امروزم و این از گذشتم
+
نوشته شده در ساعت توسط وحیده
|

زندگی تکرار بودن انسان است زندگی ادامه دارد از همین بی نهایت ها میترسم
تکرار زنده بودن و تلاش برای رسیدن
رسیدن به آنچه برای او اهمیت دارد و حیاتش به آن وابسته است
تا بی نهایت
زندگی من تکرار تنهایی من است
تکرار انتظار بی حاصل من
تکرار سکوت در کلبه ی تنهایی من
تکرار نگاه هر روز
تکرار نشستن پشت شیشه ها و خیره بودن به غروب
میترسم که این تکرار ها بی نهایت زندگی من باشد
خاطرات تو هم تکراری شده اند
اما جز آن ها درمان دیگری در دست نیست
تکرارشان میکنم تا فراموش نشوند
اشتباه گفتمش
تکرارشان میکنم تا فراموش نشوم
تکرار میکنم تا فراموش نکنم عاشق هستم
تکرار میکنم تا فراموش نکنم منتظرم
تکرار میکنم تا فراموش نکنم با تو بودن ها را
تکرار میکنم تا فراموش نکنم بی نهایت ها را
این همه تکرار هم تازگی دارد
خسته نیستم از این تکرار ها
مثل خورشید که از تکرار روز خسته نیست
هر روز می آید و میداند که باید پشت ابر بنشیند
مثل من که هروز بیدار میشوم تکرار میکنم و میدانم که بی فایده است
رویا میبافم از بودن تو
چشمها را میبندم
در تاریکی رویاها تو را تجسم میکنم
خودفریبی کار هر روز من است
خودفریبی یعنی خیال با تو بودن
خودفریبی یعنی حرف زدن با خیال تو
خود فریبی یعنی زندگی کنار خاطرات تو
خودفریبی یعنی انتظار بی حاصل من
خودفریبی یعنی ریختن یک فنجان قهوه برای تو
خودفریبی یعنی تقسیم تنهایی من با خود من
خودفریبی یعنی نوشتن این همه خط برای تو
+
نوشته شده در ساعت توسط وحیده
|

دیدی ای غمگین تر از من
بعد از آن دیر آشنایی
آمدی خواندی برایم
قصه ی تلخ جدایی
مانده ام سر در گریبان
بی تو در شب های غمگین
بی تو باشد همدم من
یاد پیمان های دیرین
آن گل سرخی که دادی
در سکوت خانه پژمرد
آتش عشق و محبت
در خزان سینه افسرد
کنون نشسته در نگاهم
تصویر پر غرور چشمت
یک دم نمی رود از یادم
چشمه های پر نور چشمت
آن گل سرخی که دادی
در سکوت خانه پژمرد
+
نوشته شده در ساعت توسط وحیده
|

سلام دوستان بعد از یه سال دوباره اومدم اینم یه شعر خوب برای شما دوستای خوبم
سوختم باران بزن شاید توخاموشم کنی شاید امشب سوزش این اشک ها را کم کنی اه باران من سراپای وجودم اتش اتش است پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی ........ چیزی مرا به قسمت بودن نمی برد از واژه دو وجهی تکرار خسته ام من بی رمق ترین نفس این حوالیم از بودن مکرر بر دار خسته ام من با عبور ثانیه ها خردمی شوم از حمل این جنازه هوشیار خسته ام
+
نوشته شده در ساعت توسط وحیده
|

بگید بباره بارون دلم هواشو کرده بگین تموم شدم من بگین که بر نگرده بهش بگین شکستم بهش بگین بریدم نه اون به من رسید و نه من به اون رسیدم برهنه زیره بارون خرابو دربو داغون از آدما فراری از عاشقا گریزون بذار کسی نبینه غروره گریه هامو بذار کسی نفهمه غمه تو خنده هامو یه داغه سخته سختم یه باغه بی درختم سفیده گیسه عمرم سیاهه روزه بختم تنم داره میلرزه تو این هوای هرزه گاهی نداشتن دل به داشتنش می ارزه 
+
نوشته شده در ساعت توسط وحیده
|

به قدر هر چه گل ديدم مرا آزار کردي تو
خيانت را دوباره در دلم تکرار کردي تو عجب ديوانه بودم من که بستم دل به چشمانت کار قلب اين ديوانه را دشوار کردي تو چقدر از التماسم پيش مردم آبرويم رفت چقدر اين چشم ها را پيش مردم خوار کردي تو شنيدم بارها با دیگران بودي وليکن حيف شهامت مال هر کس نيست پس انکار کردي تو چقدر اشعار زيبايي برايم خواندي و گفتي بازي با دل بيمار من بسيار کردي تو نمي بخشم تو را ، او را و هر کس را که بد باشد خدايم خود تلافي ميکند هر کار کردي تو دلم را ديگر از هرچه نگاه و آرزو کندم تمام پنجره هاي مرا ديوار کردي تو چه حسني داشت درد اين شکست تلخ ميدانم مرا از خواب عشق و عاشقي بيدار کردي تو 
+
نوشته شده در ساعت توسط وحیده
|

سلام حلول ماه مبارک رمضان رو به همه ی شما دوستان خوبمون تبریک میگیم طاعات و عبادات همگی تون قبول درگاه حق
بگذار که در حسرت ديدار بميرم
در حسرت ديدار تو بگذار بميرم
دشوار بود مردن و روي تو نديدن
بگذار به دلخواه تو دشوار بميرم
بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ
در وحشت و اندوه شب تار بميرم
بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب
در بستر اشک افتم و ناچار بميرم
بگذار چو خورشيد گدازنده مسفام
در دامن شب با تن تبدار بميرم
بگذار شوم سايه ايوان بلندت
سويت خزم و گوشه ديوار بميرم
ميميرم از اين درد که جان دگرم نيست
تا از غم عشق تو دگر بار بميرم
تا بوده ام اي دوست وفادار تو بودم
بگذار بدانگونه وفادار بميرم
+
نوشته شده در ساعت توسط وحیده
|

سلام دوستان خوش اومدید من پذيرفتم شکســــــــت خويش را پندهاي عقل دور انديش را من پذيرفتم که عشق افسانه است اين دل درد اشنا ديوانه است ميروم از رفتن من شاد باش از عذاب ديدنم ازاد باش گر چه تو زودتر از من ميـــــــــــروي آرزو دارم ولي عاشق شوي ارزو دارم بفــــهـــــمي درد را تلخي برخورد هاي سرد را
نظر یادتون نره

+
نوشته شده در ساعت توسط وحیده
|
