تبليغاتX
صدای سکوت

صدای سکوت

دلخوش عشق شمانیستم ای اهل زمین به خدا که معشوقه من آن بالاییست

سلام حالتون که خوبه نمي دونم چي بنويسم سلام دوستان هم تکراري شد پس متن زير رو بخونيد
راستی نماز روزه های همتون قبول درگاه حق حالا متنو بخونید

پنجره اعتيادي است که دچار مي کندانسان را به خيره شدن دسته پرندگاني را مي بيني که کوچ مي کنند به ديگر سوي سرزميني از زندگي
چاره اي نيست جزتبسمي تلخ که مي نشيند بر لبان لرزان از بغض دردهايت و بي تحرک همچون تنديسي بر جاي خواهد ماند
و تنها روياست که تو را به هر سو مي کشاند چرا که او يادگار سالهاي به انتظار ماندن من است خيره مي شوم به دور دست ها و نفس مي کشم
در فصل او تا جان گيرد لحظاتي را که با او سپري شد در جاي جاي طپش هاي وجودم که تنها براي او زنده ام زندگي بي وجود او
يعني همه چيز براي هيچ چيز

+ نوشته شده در ساعت توسط وحیده |

سلام دوستان خوب ممنون که اومديد نظر يادتون نره

تقديم به دو ستاي گلمون که حالا ديگه ازشون دوريم

تا نگاه مي کني
وقت رفتن است
باز همان حکايت هميشگي
پيش از انکه با خبر شوي
لحظه ي عزيمت تو ناگزير مي شود
اي دريغ و حسرت هميشگي
ناگهان چقدر زود دير مي شود

+ نوشته شده در ساعت توسط وحیده |

چرا هيچ کس نمي ياد ?هيچ کدوم از بچه ها هم که
وبشون نظراتش يا باز نمي شه يا اصلا وبشون تعطيله
بياييد ديگه  فقط 3ماه نيومديما!!اما به هر حال من وبلاگ رو اپ مي کنم منتظرتونم بياييد
تقديم به شما دوستاي مهربونم
به من چيزي بگو شايد هنوزم فرصتي باشه
هنوزم بين ما شايد يه حس تازه پيدا شه
يه راهي رو به من وا کن تو اين بيراهه بن بست
يه کاري کن براي ما اگه مايي هنوزم هست
به من چيزي بگو از عشق از اين حالي که من دارم
من از احساس شک کردن به احساس تو بيزارم
گريزي از شکستن نيست منم مثل تو مي دونم
نگو بايد بريد از عشق نه مي توني نه مي تونم

+ نوشته شده در ساعت توسط وحیده |

سلام دوستان امیدوارم خوشتون بیاد

 در کوچه هاي سرد
در خيابان هاي خالي از من و ما
کنار درختي خشکيده و تنها
دستاني انتظار را تجربي مي کنند
انتظاري غريب
و مملو از بيهودگي ممتد
به درازاي شب هاي يک دلداده
به پهناي محبت هاي سوخته
اري انتظار يعني عذاب خواسته

+ نوشته شده در ساعت توسط وحیده |

گفتي : سالهاي سرسبزي ِ صنوبر را،
فداي فصل ِ سرد ِ فاصله مان نكن!
من سكوت كردم!
گفتي : يك پلك نزده،
پرنده ي پندارم
از بام ِ خيال تو خواهد پريد!
من سكوت كردم!
گفتي : هيچ ستاره اي،
دستاويز ِ تو در اين سقوط ِ بي سرانجامم
نخواهد شد!
من سكوت كردم!
گفتي: دوري ِ دستها و همكناري ِ دلها،
تنها راه ِ رها شدن است!
من سكوت كردم!
گفتي : قول مي دهم هر از گاهي،
چراغ ِ ياد ِ تو را در كوچه ي بي چنار و چلچله
روشن كنم!
من سكوت كردم!
سكوت كردم ، اما
ديگر نگو كه هق هق ِ ناغافلم را
از آنسوي صراحت ِ سيم و ستاره نشنيدي

+ نوشته شده در ساعت توسط وحیده |