تبليغاتX
صدای سکوت

صدای سکوت

دلخوش عشق شمانیستم ای اهل زمین به خدا که معشوقه من آن بالاییست

هيچ کس ويرانيم را حس نکرد

وسعت تنهاييم را حس نکرد

در ميان خنده هاي تلخ من

گريه ي پنهانيم را حس نکرد

در هجوم لحظه هاي بي کسي

درد بي کس ماندنم را حس نکرد

آنکه با آغاز من مانوس بود

لحظه ي پايانيم را حس نکرد

+ نوشته شده در ساعت توسط وحیده |

سلام دوستان عيدتون مبارک.طاعات و عبادات همتون قبول باشه اميدوارم از ماه رمضان استفاده لازم رو کرده باشيد
پنجه در افکنده ايم   به جاي رها شدن
سنگين سنگين    بار ديگران را به دوش مي کشيم     به جاي همراهي کردنشان
عشق ما      نيازمند رهايي است     نه تصاحب
در راه خويش     ايثار بايد     نه انجام وظيفه
براي تو و خويش    چشماني ارزو مي کنم    که ايما ها و نشانه ها را در تاريکي مان ببيند
و گوشي   که حرف ها و اشاره ها را در خاموشي مان بشنود
وروحي    که اين همه را در خود گيرد و بپذيرد
براي تو و خويش    زباني ارزو مي کنم    که در صداقت خود   بگذارد از ان چيزها که به بند مان
کشيده است   سخن بگوييم

+ نوشته شده در ساعت توسط وحیده |

شبي در خواب ديدم مرا مي خوانند.راهي شدم به دربي رسيدم وبه ارامي درب خانه را کوبيدم
ندا امد:"درون اي".گفتم:"به چه روي "گفتا:"براي انچه نمي داني"هراسان پرسيدم
براي چو مني هم زماني است؟پاسخ رسيد:"تا ابديت."ترديدي نبود خانه خانهي خداوندي
بود اري اوست که ابدي و جاويد است.پرسيدم:"بارالهي چه عملي از بندگانت بيش ازهمه
تو را به تعجب واميدارد؟"پاسخ امد:"اينکه شما تمام کودکي خود را در ارزوي بزرگ شدن
به سر مي بريدودوران پس از ان را در حسرت بازگشت به کودکي مي گذرانيد.اين که شما
تمام سلامتي خود را فداي مال اندوزي مي کنيد و سپس تمام دارايي خود را صرف بازيابي
سلامتي مي نماييد.اين که شما به به قدري نگران اينده هستيد که حال را فراموش مي کنيد در
حالي که نه حال را داريد و نه اينده را.اين که شما طوري زندگي مي کنيد که گويي هرگز
نخواهيد مرد و چنان گور هاي شما را گرد و غبار فراموشي در بر مي گيرد که گويي هرگز
نبوده ايد."سکوت کردم انديشيدم.درب خانه چنين گشوده !چه مي طلبيدم؟بلي اموختن
پرسيدم:"چه بيا موزيم؟"پاسخ امد:"بياموزيد که مجروح کردن قلب ديگران بيش از
دقايقي طول نمي کشد ولي براي التيام بخشيدن ان به سال ها وقت نياز است.بياموزيد که
هرگز نمي توانيد کسي را مجبور به دوست داشتن خود کنيد زيرا عشق و علاقه ديگران نسبت
به شما اينه اي از کردار و اخلاق خود شماست.بياموزيد که هرگز خود را با ديگران مقايسه
نکنيد از انجا که هر يک از شما به تنها و برحسب شايستگي هاي خود مورد قضاوت و داوري
ما قرار مي گيريد.بياموزيد که داشتن چيز هاي قيمتي و نفيس به زندگي شما بها نمي دهد
بلکه انچه با ارزش است بودن افراد بيشتر در زندگي شماست.بياموزيد که ديگران را در
برابر خطا و بي مهري که نسبت به شما روا مي دارند مورد بخشش  خود قرار دهيد.بياموزيد
که دو نفر مي توانند به يک چيز يکسان نگاه کنند ولي برداشت ان دو از ان هيچگاه يکسان
نخواهد بود.بياموزيد که توانگر کسي نيست که بيشتر دارد بلکه ان است که خواسته هاي
کمتري دارد.اي بنده ي من به خاطر داشته باش که مردم گفته هاي تو را فراموش مي کنند
مردم کرده هاي تو را نيز از ياد خواهند برد ولي هرگز احساس تو را نسبت به خويش از
خاطر نخواهند برد

+ نوشته شده در ساعت توسط وحیده |

سلام دوستان شهادت مولاي متقيان امام علي (ع)را به شما شيعيان تسليت عرض مي کنيم .روزه هاتون هم قبول باشه
دلي از جنس باران دارم امشب    غزل هاي فراوان دارم امشب
سراي هر دو چشمم خيس خيس است    هواي چشمه ساران دارم امشب
خزان بي تو بودن کرده زردم    بر و باغي پريشان دارم امشب
در اينجا تاب ماندن نيست بي تو    که من پاي گريزان دارم امشب
پرستو کوچ کردي از ديارم    ببين شوق بهاران دارم امشب
اميد وارم يه روز همه ي ما بتونيم مانند حضرت فاطمه(ص)وامام علي (ع)زندگي کنيم

+ نوشته شده در ساعت توسط وحیده |

سلام دوستان خوش او مدید طاعات و عبادات شما هم قبول باشه

اینم پست جدید بخونید و لذت ببرید

در دل سياه شب با دلي پر از عشق چشماني لبريز از اشک دستاني لرزان
مي نويسم براي تو اي نازنين دلم مي نويسم از عظمت و شکوه شب شهرم کند.تو نوري هستي
که همچو نسيم خوش رقص عشق بر دل مجروح من مرهم نهادي.در
هياهو و ازدحام روز تو اي دير اشنا امدي امدي تا نقطه پاياني باشي
بر انتظار هاي بي دريغ من.نگاهت برايم اشنا بود گويي مدت ها بود که
با ان نگاه ها زندگي کرده بودم.باخود گفتم که چشم انتظاري به سر امد؟
با خود گفتم ايا مظهر عشق پروانه پيدا شد؟باور کنم که شمع وجودم
اميد زندگيم گرما دهنده زندگي سرد من بالاخره رو به من کرد؟به فکر 
فرو رفتم...ان زمان که در اوج جواني در کوره راه زندگي به
دنبال او بودم با اسب سپيد تند رو از کوچه پس کوچه هاي زندگي
گذر کردم تا او را بيابم همراه با نسيم عشق شدم و با او پر کشيدم تا
بلکه همراه با اين رايحه خوشبو به وصالش نايل شوم ولي نسيم خسته
شد و دست از پرواز کشيد.همراه با غزال تندرو عشق شدم تا با تکيه
به سرعت پسنديده او به حريم عشقش نزديک شوم ولي او انقدر دور از
دسترس بود که روزي غزال با نگاهي معصوم و پر از اشک در حالي
که پروانه خسته را زمين مي گذاشت نگاهي به چشمان منتظرش کرد
و نالان گفت:مگر نه اينکه پروانه سمبل عشق بي پروا است مگر
نه اينکه پروانه ديوانه وار در اطراف شمع خود مي چرخد تا با دلي
دردناک و پرهاي سوزان پاي عشق خود جان مي دهد.پس تو هم
وادي عشق را به تنهايي طي کن که تن خسته و پاهاي مجروح من
را مجال پيمودن نيست.بالاخره تنها ماندم نيم خوش الحان و اسب
زيبا و غزال خوش خرام اين پروانه عاشق را تنها گذاردند تا خود
به تنهايي قدم در راه عشق گذارد اين بود که به خود امدم و خرامان
خرامان گام برداشتم و به دنبال نگاهت شتافتم تو را بوييدم تا روزي
که تو را در غوغاي روزگار ديدم ولي شب هنگام که شهر را
سکوتي زيبا فرا گرفته است در افق نا محدود شب نور نگاهت به
قلبم تابيد.اين است که شب را دوست دارم.اين است که شب
هنگام تا سپيده دم تا سحر چشم از سياهي بر نمي دارم چون تنها در
ان زمان است که نور زندگي را لمس مي کنم اري در سياهي ممتد شب

+ نوشته شده در ساعت توسط وحیده |