تبليغاتX
صدای سکوت

صدای سکوت

دلخوش عشق شمانیستم ای اهل زمین به خدا که معشوقه من آن بالاییست

راز دل سوخته ام نگاه خسته تو بود و حرف شكفتنم كلام تو.

تكيه زده بوديم بر بنياد عشق

اما چرا هر چه با هم ساختيم سست بود؟

نگاه كن به ظرافت نگاه اشكبارم كه چگونه از پشت صفحه اي لغزان و تار به چشمان تو مي نگرد و به نگاهي خيره مي شود كه گوياي عشق دروغين است.

ببين چه ساده مي شكند حرمت سنگين غرورم.

 توي عاشق دور مي شوي و من

فراموش مي كنم عشق و زندگي را و از ياد مي برم نگاهي را كه مرا هراسان مي جست.

اما لحظه اي صبر كن.

دل من پر از حرفهاي ناگفته است.

لحظه اي بينديش به آنچه كه بوديم.

به عشقي كه روييد و نگاهي كه بي جواب بر صفحه نوشته هايم جا ماند.

لحظه اي بينديش كه چه ساده شروع شد و هر چه را كه در آن بود سوزاند.

اما چه ساده فراموش شد آنچه كه با هم ساخته بوديم.

+ نوشته شده در ساعت توسط وحیده |