بگید بباره بارون دلم هواشو کرده بگین تموم شدم من بگین که بر نگرده بهش بگین شکستم بهش بگین بریدم نه اون به من رسید و نه من به اون رسیدم برهنه زیره بارون خرابو دربو داغون از آدما فراری از عاشقا گریزون بذار کسی نبینه غروره گریه هامو بذار کسی نفهمه غمه تو خنده هامو یه داغه سخته سختم یه باغه بی درختم سفیده گیسه عمرم سیاهه روزه بختم تنم داره میلرزه تو این هوای هرزه گاهی نداشتن دل به داشتنش می ارزه 
+
نوشته شده در ساعت توسط وحیده
|

به قدر هر چه گل ديدم مرا آزار کردي تو
خيانت را دوباره در دلم تکرار کردي تو عجب ديوانه بودم من که بستم دل به چشمانت کار قلب اين ديوانه را دشوار کردي تو چقدر از التماسم پيش مردم آبرويم رفت چقدر اين چشم ها را پيش مردم خوار کردي تو شنيدم بارها با دیگران بودي وليکن حيف شهامت مال هر کس نيست پس انکار کردي تو چقدر اشعار زيبايي برايم خواندي و گفتي بازي با دل بيمار من بسيار کردي تو نمي بخشم تو را ، او را و هر کس را که بد باشد خدايم خود تلافي ميکند هر کار کردي تو دلم را ديگر از هرچه نگاه و آرزو کندم تمام پنجره هاي مرا ديوار کردي تو چه حسني داشت درد اين شکست تلخ ميدانم مرا از خواب عشق و عاشقي بيدار کردي تو 
+
نوشته شده در ساعت توسط وحیده
|

سلام حلول ماه مبارک رمضان رو به همه ی شما دوستان خوبمون تبریک میگیم طاعات و عبادات همگی تون قبول درگاه حق
بگذار که در حسرت ديدار بميرم
در حسرت ديدار تو بگذار بميرم
دشوار بود مردن و روي تو نديدن
بگذار به دلخواه تو دشوار بميرم
بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ
در وحشت و اندوه شب تار بميرم
بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب
در بستر اشک افتم و ناچار بميرم
بگذار چو خورشيد گدازنده مسفام
در دامن شب با تن تبدار بميرم
بگذار شوم سايه ايوان بلندت
سويت خزم و گوشه ديوار بميرم
ميميرم از اين درد که جان دگرم نيست
تا از غم عشق تو دگر بار بميرم
تا بوده ام اي دوست وفادار تو بودم
بگذار بدانگونه وفادار بميرم
+
نوشته شده در ساعت توسط وحیده
|

سلام دوستان خوش اومدید من پذيرفتم شکســــــــت خويش را پندهاي عقل دور انديش را من پذيرفتم که عشق افسانه است اين دل درد اشنا ديوانه است ميروم از رفتن من شاد باش از عذاب ديدنم ازاد باش گر چه تو زودتر از من ميـــــــــــروي آرزو دارم ولي عاشق شوي ارزو دارم بفــــهـــــمي درد را تلخي برخورد هاي سرد را
نظر یادتون نره

+
نوشته شده در ساعت توسط وحیده
|
