سلام دوستان بعد از یه سال دوباره اومدم اینم یه شعر خوب برای شما دوستای خوبم
سوختم باران بزن شاید توخاموشم کنی شاید امشب سوزش این اشک ها را کم کنی اه باران من سراپای وجودم اتش اتش است پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی ........ چیزی مرا به قسمت بودن نمی برد از واژه دو وجهی تکرار خسته ام من بی رمق ترین نفس این حوالیم از بودن مکرر بر دار خسته ام من با عبور ثانیه ها خردمی شوم از حمل این جنازه هوشیار خسته ام
+
نوشته شده در ساعت توسط وحیده
|
